عاشقانه‌ی آقای میم

معشوق من که بود؟ نمی‌دانم. دیده بودم با خیالی ناراحت. شنیده بودم، فقط سلام و خنده، آن هم نه این که مخاطبش باشم. دوستش نداشتم. ازش خوشم نیامده بود. صرفا انتخاب کرده بودمش تا خودم را تعریف کنم. تن به کلیشه‌های رایج عاشقی سپردم. ناراحتی کشیدم، غصه خوردم، شعر گفتم، پشت سرش راه رفتم. دزدکی نگاهش کردم. نقشم را خیلی جدی بازی کردم. دیگر نمی‌توانستم درست تصمیم بگیرم. از دیگران می‌پرسیدم درباره‌اش چگونه فکر می‌کنند. خودم انگار از چیزی خبر نداشتم. نمی‌دیدم. نمی‌شنیدم. و واقعا عاشقش شدم.
چگونه عشقم را ابراز کردم؟ ای کاش مثل فیلم‌ها، مثل داستان‌ها این کار را می‌کردم. ای کاش به صورت رسمی این کار را می‌کردم. حتی به مادرم می‌گفتم با مادرش صحبت کند، بهتر از کاری بود که کردم. چند بار با او حرف زدم؟ یک بار. یکی دو ساعت. باید به حرف‌هایی که می‌زد فکر می‌کردم. اما نکردم. فقط به قرار آخرش توجه کردم. نباید می‌کردم. دست خودم نبود. کاری نمی‌شد کرد. باید زمان می‌گذشت. چند سال گذشت تا به حرف‌های او رسیدم. سعی می‌کردم تمنای تنش را داشته باشم. چگونه تمام شد؟ ای کاش خیانت می‌کرد. هرچند هرگز عهدی نبسته بودیم. ای کاش من خیانت می کردم. هر چند دل کسی نمی‌شکست. ای کاش اتفاق دیگری می‌افتاد. هر چند چه فرقی می‌کند؟ باید تمام می‌شد.

Advertisements
این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

1 پاسخ برای عاشقانه‌ی آقای میم

  1. jiiiiiiigh :گفت

    نوشته هاتو به خاطر خاصصصص بودنشون دوس دارم حافظ ..

    کلا برام جالبه خوندن عاشقی های یه پسر .. از نظر ما دخترا شما پسرا خیلی غیر قابل پیش بینی هستید .. و مرموز .. عجیب غریب ..

    موفق باشی همیشه ..

    نمی دونم نظرم رسید یا نه دوباره میذارمش ..

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s