بگذار از لباست بگویم

سال هشتادوچهار بود. در شماره 335 مجله فیلم با دوگانه‌ی ریچارد لینکلیتر آشنا شدم. و شش سال طول کشید تا بتوانم این فیلم‌ها را ببینم. پیش از طلوع اولین قسمت این دوگانه است که در سال 1995 ساخته شده و پیش از غروب نه سال بعد. اما من هر دو را با هم دیدم. به فاصله ی چند دقیقه از هم. از دختر و پسر سال 95 چند سال بزرگترم و از زن و مرد 2004 چند سال کوچکتر. مثل همیشه از وضعیتم راضی نیستم با این تفاوت که دیگر آرزوهای بزرگی ندارم. به چیزهای کوچکی دلخوشم که همان‌ها را هم نمی‌توانم بدست بیاورم. حوصله‌ی غصه خوردن را هم ندارم. وقتی با کسی صحبت می‌کنم حرف‌هایی می‌زنم که برای خودم هم جالب است یا تازگی دارد. شبیه جسی سال 95 هستم. شاید. فقط با این تفاوت که وقتی برمی‌گشتم سوار قطار نشدم. با اتوبوس برگشتم.

من هیچ وقت شب کسی را خوش نکردم. ولی کسی بود که می‌توانست برای من بیشتر از این حرف‌ها باشد. و من برایش کتابی ننوشتم. همیشه که مشکل نداشتن آدرس و شماره تلفن نیست.

  

 It was, for you, just a one-night thing
But you were much more to me
Just so you know

 

Advertisements
این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s