بایگانی ماهانه: ژانویه 2012

بوسه‌ی یک طرفه

ویلای دوستم یک ویلای رویایی و آنچنانی نبود اما قشنگ بود. آدم در آن راحت بود. البته نه وقتی خانواده‌ی مرتضی هم حضور داشتند. نه اینکه آدم پیششان راحت نباشد. اتفاقا خیلی دوست داشتنی بودند. مشکل، من بودم و مشکل … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | ۱ دیدگاه

خدمت ِ کتاب

داشتم خواب می‌دیدم. نه رویا بود نه کابوس. من و مرتضی در سلمانی منتظر نوبتمان بودیم . من می‌دیدم در شاهرودیم و او فکر می‌کرد یک جای دیگر هستیم. البته در این مورد حرف نزدیم. هیچ اشاره‌ای هم به این … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | ۱ دیدگاه

بر بند ِ رخت

زمستانِ خانه‌ی قادری سرد بود. یک بخاری در هال واقعا جواب نمی‌داد. این بود که شهریار در اتاق خودش بخاری روشن کرد. اما بدون این که از دودکش استفاده کند. چون تا آن موقع بخاری ندیده بود. نمی‌دانست که بخاری‌های … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | ۱ دیدگاه

نه چراغ چشم گرگی پیر

من به هر شکلی بود خودم را متقاعد کردم که باید زندگی کرد. نتوانستم دلیلی پیدا کنم اما تصمیم گرفتم ادامه دهم. سعی کردم به کسی وابسته نشوم. چون می‌دانستم دوستی‌ها به دلایل مختلف ادامه پیدا نمی‌کنند. کار، دوری و … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | 3 دیدگاه

سپیده‌دم

وقتی هم که داشتی می‌رفتی خیلی ساده رفتی. انگار می‌خواستی نون بخری برگردی با هم صبحونه بخوریم. هنوزم نمی‌تونم باور کنم. خب دیگه باید رفت. برات آرزوی موفقیت می‌کنم دوستم. خدافظ. من هم دلم می‌خواست برای راه و کاری که در … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

چگونه شرح دهم لحظه لحظه‌ی خود را

یک روز حافظ تصمیم می‌گیرد برود مشهد. دو تا بلیط می‌خرد چون فکر می‌کند شاید تنها نباشد. اما در ترمینال بین صدهزار مردم تنهاست. گرچه یکی هست که در دور مقدماتی مسابقات انتخابی تیم ملی کشتی فرنگی سنگین وزن با … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | ۱ دیدگاه

تازیانه‌ی شوم

اینجا پشت دروازه‌های دشمن است که اردو زده‌ایم. هنوز جنگ اصلی شروع نشده. فرماندهان فکر می‌کردند در دشت قبلی مورد حمله قرار می‌گیریم اما جز چند درگیری کوتاه و پراکنده چیزی مشاهده نشد. ظاهرا آنها هنوز امید دارند بدون هزینه … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید