برداشت سطحی

من هنوز وسط جاده بودم که پژو که اونم وسط جاده بود بوق بوق که یعنی ساری میای سوار شو. سوار شدم. یکی جلو نشسته بود. یه پسر ِ بیست و خردی ساله‌یِ دانشگاه آزادیِ بی‌سواد که تازه زیاد پولدارم نبود. یه دختر که درباره‌ش هیچی نگم بهتره هم پشت نشسته بود. همین که راه افتادیم تا راننده دهنشو باز کرد و با اون پسره صحبتشو ادامه داد گفتم ای دل غافل. من قبلا سوار ماشینش شده بودم. هفت سال پیش. حالا همین ماشین نبود. حتما اون موقع یه ماشین ِ دیگه داشت. اون شب هم کلی ماجرا داشتیم اما بذارین فقط اینو بگم که مثل همه ی راننده‌ها بی‌ادب و گاو تشریف داشت.

بعد از هفت سال هم، مثل سگ سبقت میگرفت. میومد تو خط سبقت. بعد تا یکی رو میدید احتمال میداد مسافر باشه، مثل گاو میومد سمت راست. حالا طرف مسافر نبود. از قیافش معلوم بود که مسافر نیست. میرفت سرعتشو کم میکرد بوق بوق که آقا بیا سوار شو. باز دوباره سبقت، سرعت، تا یکی دیگه رو میدید. دعا میکردم هرچه زودتر یه مسافر پیدا کنه ظرفیت تکمیل شه ما رو به کشتن نده. اما پیدا نمیشد. سرعتشو از دویست کیلومتر رسوند به سی و دو متر بر ساعت رفت کنار طرف:  آقا ساری میری؟ یارو با تعجب گفت : آره. ساری میرم. خوشحال شد مثل چی. وقتی واستاد طرف سوئیچش رو نشونش داد گفت خودم ماشین دارم. نوکرتم! بعد سوار پرادوش شد. از کنار ما ویژژژژ رد شد. رانندهه که گردنش رو با تبر میزدی خونش در نمیومد، خودشو رسوند بهش، شیشه رو کشید پایین : بی شعور. خفه شو مرتیکه‌ نفهم. بعد دوباره شیشه رو داد بالا. پونزده ثانیه بعد : تو خواهر جونشو خریدی. وگرنه یک فوش بی‌ناموسی بهش میدادم از ماشینش پیاده شه. حالیش می‌کردم. تو خواهر جونشو خریدی.

خواهر گفت آقا من پیاده میشم. بعد پونصد تومنی درآورد.

راننده گفت حداقل هفتصد هشتصد میشه.

خواهر : آقا من دو ماهه پونصد میدم.

راننده : من سی ساله راننده‌م.

خواهر یه پونصدی دیگه بهش میده : بیا. ولی رضایت مهمه. من باید راضی باشم.

راننده : رضایت من مهم نیست؟

خواهر : من کارگرم. پول زحمتم خوردن نداره.

راننده : منم کارگرم. پول من خوردن داره؟ از صبح تا شب مثل سگ کار میکنم. (به نظر من در مورد نحوه‌ی کارکردن، حق با راننده بود) دویست تومن بهش میده.

خواهر پولو ازش میگیره اما انگار پشیمون بشه پرتش میکنه سمت راننده : واگذارت میکنم به ابوالفضل. خودش پولو ازت میگیره.

راننده یه پونصدی میگیره سمتش اما خواهر دیگه داشت از ماشین پیاده میشد: بیا بگیر. مگه نگفتی پونصده؟ بیا اصلا کرایه نده. (اما هنوز پونصدی دستشه. اگه میخواست ازش کرایه نگیره باید هزار تومن بهش برمی‌گردوند. هرچند برای همه‌ی این بحث‌ها دیگه خیلی دیر شده بود. اون (she) از ماشین پیاده شده بود. راننده تو این اوضاع برای یه پسر که از اون طرف خیابون داشت میومد بوق زده بود. (واقعا گرگی بود برای خودش و مسافران بره) خواهر از کنار پسر رد شد و پسر بهش سلام کرد. همین که نشست و راننده حرکت کرد : آقا این حاج خانومو میشناسی؟

آقا : آره چطور مگه؟

راننده که لحنش مثل هرکول پوآرو وقتی میخواست قاتل رو معرفی کنه شده بود (یعنی مو رو از ماست میخواد بکشه بیرون) : حالا به من بگو از نکا تا اینجا کرایه چقدره؟

آقا : پونصد.

راننده : اما خدا وکیلی بعضیا هفتصد هشتصد هم میگیرن. نه؟ (من که همین چند دقیقه پیش شاهد بودم بعضیا حتی هزار تومن هم میگیرن)

آقا : نه. از نکا تا اسرم پونصده. (بعد اومد اینورتر نشست تا مسافر جدید بتونه بشینه) اما اگه مسافر وقتی داره نکا سوار میشه، نگه میخواد اسرم بره به نظر من باید کرایه ساری رو بده. چون راننده به نیت ساری اونو سوار کرده…(بازم حرف زد و حالتای دیگه رو ادامه داد. صداش شبیه کامران نجف زاده شده بود)

راننده : داداش حالا یه کار ازت بخوام برام میکنی؟ گفتی میشناسیش دیگه. این پونصد تومن رو میتونی بهش برسونی؟

داداش: آره اتفاقا تو مسیرمه.

راننده : چون من نمیدونستم کرایه چقدره. بعد این منو واگذار کرد به ابوالفضل. هر چی هم بهش گفتم پولتو بردار قبول نکرد. یه مقدار مشکل عصبی هم داره انگار. (هی آقا حالا شاید آشناش باشه)

داداش : باشه بهش میدم. پسرش شاگردمه.

راننده : آق معلم!! برسون به پسرش. اصلا در مورد من چیزی نگو. میدونم قبول نمیکنه. غرور داره. گفت کارگرم. منم کارگرم. وضعشون خوب نیست اما غرورشون رو حفظ میکنن. (یه جوری میگه در مورد من چیزی نگو، برسون به پسرش که انگار ده هزار دلار از پس اندازش رو داره میبخشه. بامرام. اشک مارو درآوردی. منو یاد کشیش ِ بینوایان انداختی)

معلم : باشه میدم. اتفاقا وضعشون اصلا خوب نیست. کارگر هستن و …

راننده : حالا من دیگه نمیخوام بازش کنم. (حتما تو برنامه‌ نود این اصطلاح رو یاد گرفته) با آبروی مردم بازی میشه (به نظر من آق معلم، این راننده با همه‌‌ی بیشعوریش حرف درستی زد) فقط تورو به امام حسین برسون دستش.

معلم : باشه.

پسر ِ بیست و خردی ساله‌یِ دانشگاه آزادیِ بی‌سواد که تازه زیاد پولدارم نبود : آقا خیلی ممنون. کرایه چقدر میشه؟

Advertisements
این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s