بایگانی ماهانه: مارس 2012

خبری نیست

سالی یکبار به خانه‌ی ما می‌آید و من هر سال باید تکرار کنم که عمویم روحانی است. آدم باید بدشانس باشد که تنها باشد. باید خیلی بدشانس باشد که موقع تماشای BBC غافلگیر شود. آدمی که دروازه ندارد، نباید ماشین … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

پرسه

سیزده سال پیش، پدر و مادرم را از دست دادم. بعد از این که مراسم‌ها تمام شد. بعد از این که کارت معافیت از خدمتم صادر شد. بعد از این که خواهرم شوهر کرد. ارث و میراث را تقسیم کردیم. … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

آرزوهای بزرگ

دوست داشتم فیلمساز باشم و فیلم بسازم. سالهاست که این آرزوی بزرگ من است. وقتی تلالو ساخته‌ی کوبریک را دیدم. وقتی تحلیل سکانس آخر حرفه خبرنگار را دیدم. از آن موقع دوست داشتم کارگردان باشم. اما هیچ کاری برای رسیدن … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

…کنار جاده ایستاده بودم. منتظر کسی که نمی‌شناختم. دوست داشتم تنها باشد، تنهایی را دوست نداشته باشد، آقایی کند از من پول نگیرد اما شلوار جین پوشیده باشد. مدتی منتظر ماندم. حتما امروز قصد مسافرت نداشت. شاید بی‌تفاوت از کنارم … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید