بایگانی ماهانه: مه 2012

هرگز عشق را تجربه نخواهم کرد

داخل ماشین نشسته‌ام. ماشین خاموش است. به موزیک گوش نمی‌دهم. سکوت بهتر است. صدای قورباغه‌ها می‌آید. دارند برای جفتگیری آماده می‌شوند؟ کنار شالیزارمان هستم. صدای موتور آب ما از دور می‌آید. من نگهبان موتور آب هستم. ساعت شش و نیم … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

بی‌عنوان

بدجور خیالاتی شدم. شدید. فکر می‌کردم بزرگ می‌شوم، خوب می‌شوم، نشدم. خیلی چیزها را یاد نگرفتم. هنوز کسانی که برای آینده برنامه دارند را درک نمی‌کنم. هنوز کسانی که هفته‌ای شش روز کار می‌کنند را درک نمی‌کنم. در نتیجه خودم … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

از روسیه با عشق

امروز صبح وقتی از خواب بیدار شدم، دیدم سمیه دارد سوپ درست می‌کند. میز آشپزخانه‌ی ما چوبی بود. سمیه بور شده بود. چشمانش آبی شده بود. دماغش کوچکتر، ابروهایش نازک‌تر شده بود. موهایش بلندتر شده بود. ولی هنوز یک پارچه … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

در دوردست نور ستاره‌ها به خاموشی می‌گراید

عاشقم من. اما عاشقی بیقرار نیستم. حوصله ندارم بیقرار باشم. خسته‌ام. دلم می‌خواهد همین جا بنشینم. همین جا. من عاشق سمیه‌ام. سمیه قدش بلند است. کنار من که می‌ایستد لبم به پیشانی‌اش می‌خورد. چشمانش سیاه است. درشت مثل گاو. چشمان … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

رقیب من در غبارها گم شد

من یک کارگر ساده بودم. کاوه کارشناس دشوار. من یک کارمند دون پایه. کاوه مدیر محترم. رانندگی بلد نبودم. اگر بلد بودم ماشین نداشتم. کاوه با دویست و شیش می‌آمد. درسش خوب بود. شعر می‌گفت. من نمی‌توانستم بگویم. تار می‌زد. … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید