هفتم مرداد نود و یک

سه‌راه از اتوبوس پیاده شدم. سه‌ و چهل دقیقه بعد از ظهر تابستان بود. آفتاب پشت گوشم بود. راستش تن تو هیچ وقت ظهر تابستان را به یاد من نمی‌آورد. ما تابستان‌ها همیشه زیر باد کولر بودیم. زیاد منتظر نماندم. یک نفر از راه رسید که من منتظر دیدنش بودم. از کارم، حالم، گذشته‌ام، آینده، زمان شاه پرسید. راه آنقدر زیاد نبود که سوالات بیشتری بپرسد. راه آنقدر نبود که پدر زنم شود. ازش تشکر کردم. وقتی وارد خانه شدم. روی فرش دراز کشیدم. اگر از بالا به من نگاه می‌کردید، این شکلی بودم X. دست‌هام به شکل هفت و پاهام به شکل هشت بود. خستگی داشت ازم در می‌رفت. احساس خوبی بود. حیف که پنجاه ثانیه وقت داشتم. باید می‌رفتم مزرعه. موقع برداشت محصول بود. اصلا به همین خاطر زود برگشتم خانه. مزرعه خالی بود. کسی نبود. کمباینی که به ما قول داده بود بیاید، نیامد. پدر رفت سراغ یکی دیگر و آنها به سرعت آمدند مشغول شدند. عمه هم آمده بود. مجبور شدیم خوشه‌هایی که جا می‌ماند را جمع کنیم و دوباره در مسیر کمباین قرار دهیم. هنوز نمی‌دانم ارزشش را دارد یا نه. اگر زیر پنجاه هزار تومان ارزش تومانی داشته باشد کار عبثی‌ست. خیلی خسته بودم. آمدم زیر سایه درخت. روی کاه‌ها دراز کشیدم. کاه ما شبیه کاه فیلم و کارتون نیست. کاه باعث خارش شدید پوست می‌شود. همین تفاوت، زمانی که بچه بودم، مرا با دنیای واقعی آشنا کرد. فهمیدم دنیای من مثل حنا دختری در مزرعه نیست. هیچ وقت میو میو عوض میشه را پیدا نمی‌کنم. فهمیدم کاکرو یوگا نیستم. فهمیدم واکاشی زوما نیستم. وقتی دراز کشیدم آن هم روی کاه، دیگر فکرش را بکنید چقدر خسته بودم. خوابم برد. بیدار شدم و دیگر نخوابیدم. از ترس تراکتور و کمباین و کاه‌بند. مزرعه ما امسال ده تا کیسه کمتر محصول داد.

Advertisements
این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s