بایگانی ماهانه: اوت 2012

آرزو (قسمت دوم)

پدر و مادرم غرق شدند. عمو هادی و همسرش به همراه هم غرق شدند. پسر کوچک‌شان را توانستم در دریا، در میان آب‌ها، در موج‌های کف‌آلود پیدا کنم. هنوز زنده بود. اما کاری نمی‌توانستم بکنم. کسی نبود که کمک‌های اولیه … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

آرزو (قسمت اول)

این روزها دارم دنبال یک دوست جدید در این شهر می‌گردم. من در این شهر غریبه‌ام. مجبور شدم به اینجا بیایم. هفده سالم بود که با مرتضی دعوام شد. مرتضی خیلی مسخره کشته شد. به خدا من مقصر نبودم. ولی … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

در شهر خویش غریب

سوار تاکسی شدم. حرف حق از جواد یساری داشت پخش می‌شد. کنار من دختری نشسته بود. صندلی جلو پیرمردی با موهایی هنوز سیاه. تاکسی برای مرد میانسالی ایستاد. من باید به دختر نزدیک‌تر می‌شدم. اما دختر به پنجره نزدیک نمی‌شد … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

در برج عاج

فکر نمی‌کردم ماه رمضان امسال انقدر راحت بگذرد. لازم نیست چیزی را پنهان کنیم. سال قبل مجبور بودیم در آشپزخانه‌ی کلانتری یواشکی غذا بخوریم. دو سال قبل که سرباز طرح دریا بودم، اوضاع از این هم سخت‌تر بود. عملا فرقی … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

بیقرار

قرار نبود از خودم بگویم، حرف‌های شخصی بزنم، می‌خواستم ماجراهایی که چند سال پیش اتفاق افتاده را تعریف کنم. دوست داشتم فقط اتفاقات را تعریف کنم. بگویم رفتیم کوه، باران آمد، برگشتیم. همین. باقی فقط شرح قضایا، توصیفات. بگویم رفتم … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید