فن کامپیوتر

با پدرم دعوام شد. هر چی از دهنمان درآمد به هم گفتیم. البته من حرف‌هایم را بعد از این که تلفن قطع شد گفتم. بعد از آن رابطه‌ی خود را با دختری که همین تازگی‌ها با او آشنا شده بودم قطع کردم. بعد از آن به این نتیجه رسیدم که هرگز کسی را از صمیم قلب دوست نخواهم داشت. البته یک عشق دو طرفه منظورم بود. وگرنه من همیشه جودی فاستر و سارای قصه‌های جزیره را دوست داشتم. آن شرلی با موهای قرمز را هم دوست داشتم. آن آن شرلی کارتونی نه. من عاشق هیچ شخصیت انیمیشن نشدم غیر از ماریانای سریال کماندار نوجوان. و در آن قسمت که از دره داشت سقوط می‌کرد و گیلبرت نجاتش داد به این نتیجه رسیدم که گیلبرت از من برازنده‌تر است. اگر زنده مانده باشد. و بیشتر از همه جما. من واقعا جما را دوست داشتم. از صمیم قلب.

جما! من تو را آن زمان که دخترک زشتی بودی، روپوش کتانی و دستمال گردن خشنی می‌پوشیدی و گیسهای بافته‌ای بر پشت داشتی دوست می‌داشتم، و هنوز هم دوستت دارم. آیا آن روز را که بر دستت بوسه زدم و تو به نحو رقت‌انگیزی از من خواهش کردی : دیگر هرگز این کار را نکنید، به یاد داری؟ من می‌دانم که نیرنگ بی شرمانه‌ای بود ولی تو باید آن را ببخشی، اکنون نیز بر آن نقطه از این نامه که نامت را نوشته‌ام بوسه می‌زنم. بدین ترتیب، تو را دو بار بوسیده‌ام، و هر دو بار بدون رضایت تو. دیگر حرفی ندارم، خدا نگهدار عزیزم.

اتل لیلیان وینیچ / خسرو همایون پور
Advertisements
این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s