یکی یکی می‌ریم خونه‌هامون

من و نوید اکثر اوقات بازی می‌کردیم. تا آخرین لحظه‌ها. من همیشه له‌ش می‌کردم. بازی‌م ازش بهتر بود. خودش نظر دیگری داشت. زیاد با هم کل‌کل می‌کردیم. بعد سوار ماشینش می‌شدیم که به کلاس برسیم. تو راه فقط می‌شد یک آهنگ گوش کرد. شاهرود همه جا نزدیک بود. ولی درست وقتی می‌رسیدیم سر در دانشگاه یک آهنگ دیگر شروع می‌شد. مجبور بودیم یک دور دیگر هم بزنیم. بنزین زیاد به چشم نمی‌آمد. اگر خوش می‌گذشت چرا دوست داشتیم زودتر آن دوران تمام شود؟

Advertisements
این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s