بایگانی ماهانه: سپتامبر 2013

مالیخولیا

چند ماه است مجله فیلم نمی‌خرم. از سال 1384 تا امسال صد و سی شماره، یعنی تقریبا همه‌ی شماره‌ها را خریده بودم. فیلم دوست خوب من بود. خریدن و خواندن فیلم باعث می‌شد اندکی بیشتر فلان. خواندنش تقریبا یک آیین … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

از ظلمت رمیده خبر می‌دهد گاو خدا

سلام دوست قدیمی. دوستی‌مان چهار ساله شد. تعجبم از این نیست که چقدر زود گذشت. از این متجبم که واقعا فقط چهار سال؟ انگار هزار سال با هم رفاقت داشتیم که باعث شده بود من حس کنم چقدر به هم … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

حقیقت

از دروغ گفتن خسته شدم ولی حوصله ندارم راستش را بگویم. شاید جرات نمی‌کنم. آدم‌ها در هر سنی از تنهایی، تاریکی، رعد و برق می‌ترسند. شاید با چراغ روشن بخوابم که مثلا دارم کتاب می‌خوانم، زیر درختان بلند نروم هنگام … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

کم

ریزش موی من به حدی رسید که مجبور شدم بروم پیش متخصص. دست به همه کارهایی زدم که سهند می‌کرد و من او را مسخره می‌کردم. اما درست مثل سهند ریزش موی من متوقف نشد. داشتم ناامید می‌شدم که همکارم … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

دوازده شهریور نود و دو

قبلا زمان و مسافتی که می‌دویدم برایم مهم بود. سعی می‌کردم هر هفته بیشتر بدوم تا به سه‌هزار و دویست متر برسم. بعد از آن زمان را کم کنم تا در دوازده دقیقه این مسافت را بدوم. اما هیچ وقت … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید