دوازده شهریور نود و دو

قبلا زمان و مسافتی که می‌دویدم برایم مهم بود. سعی می‌کردم هر هفته بیشتر بدوم تا به سه‌هزار و دویست متر برسم. بعد از آن زمان را کم کنم تا در دوازده دقیقه این مسافت را بدوم. اما هیچ وقت نتوانستم به این سطح برسم. همیشه برنامه و سبک زندگی‌ام تغییر می‌کرد. با این که همیشه فعالیتم کم بود، دغدغه نداشتم، زمان و فرصت برای ورزش کردن از دست می‌رفت. ورزش که نه. دویدن. زمانی که حال خوشی نداشتم دویدن بهترین راه درمانم بود. شب‌، کوچه‌های شاهرود و روز، ساحل دریا برایم بیمارستان بود. غروب، تابستان دلم گرفته بود. صبح، زمستان.

این روزها خیلی راحت می‌دوم. در قید عدد و رکورد نیستم. موسیقی گوش می‌کنم و می‌دوم. با یک سرعت مناسب آنقدر می‌دوم تا دیگر نتوانم بدوم. وقتی که حسابی خسته شدم به جای این که استراحت کنم، با سرعت بیشتر به دویدن ادامه می‌دهم. درست در اوج خستگی بدن انرژی‌ای که انگار برای روز مبادا ذخیره کرده را رها می‌کند. در آن لحظه احساس می‌کنی ساعت‌ها می‌توانی ادامه بدهی. ولی دیگر ادامه نمی‌دهم. همین که توانایی‌های ناشناخته‌ی بدنم را کشف کنم کافی‌ست.

Advertisements
این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s