وابستگی

جان پدر تو غمزه‌ی خوبان ندیده‌ای     در سینه زخم ناوک مژگان ندیده‌ای

دلبستگی به زلف پریشان ندیده‌ای      شام فراق،  تلخی هجران  ندیده‌ای

از خواب بیدار می‌شوم، احساس غریبی می‌کنم. انگار این شهر شهر من نیست. هیچ کس فارسی حرف نمی‌زند. مازندرانی هم حرف نمی‌زنند. می‌ترسم از خواب بیدار شوم. آنقدر در جای خود می‌مانم که یکی صدایم می‌زند. هنوز اسمم حافظ است. طرف انگلیسی صحبت می‌کند. من بلدم؟ در عین ناباوری بلدم. باید به تمرین بروم. من مدافع لیورپولم. خدای بازیکنم. چهار بار پشت سر هم بهترین بازیکن جهان شدم. اما امسال مصدوم بودم و حتی بین سه نفر هم نبودم. رونالدو و مسی و ریبری بهترین بازیکنان جهان بودند. اما این چیزی از ارزش‌های من کم نمی‌کند. همین که تازه از بند مصدومیت رها شده‌ام توانسته‌ام به لیورپول کمک کنم که یکی از شانس‌های قهرمانی باشد. من سال 2004 و در هجده سالگی به لیورپول آمدم. قبل از آن سه سال در استقلال بازی می‌کردم. و با استقلال قهرمان آسیا شدم. در سال 2002 در جام جهانی حضور داشتم. ایران از گروه خود صعود نکرد اما من توانستم در شانزده سالگی گل بزنم و جوان‌ترین گلزن کل تاریخ جام جهانی لقب بگیرم. در همان سال لیورپول مرا می‌خواست اما من عجله نکردم و دو سال دیگر نیز در ایران توپ زدم تا با تجربه‌ی بیشتری راهی لیگ برتر شوم. در 2006 وضعیت بهتر بود و ایران توانست از گروه خود صعود کند. من در این جام هم گل زدم. اما در جام بعدی یعنی همین جام قبلی، بسیار درخشیدم و به لطف من ایران توانست به عنوان تیم اول از گروهش صعود کند. اگرچه در یک چهارم باخت ولی من با شش گل آقای گل مسابقات شدم و اولین مدافعی شدم که به عنوان آقای گلی دست پیدا می‌کند. در بازهای مقدماتی جام جهانی 2014 برزیل، مصدوم شدم ولی ایران به شایستگی توانست بدون من صعود کند. رضا قوچان‌نژاد گل برتری ایران را در مقابل کره‌ی جنوبی زد و ایران به عنوان تیم اول صعود کرد. با وجود مربی‌ای مثل کارلوس کیروش شانس موفقیت ایران را در جام جهانی زیاد می‌دانند. با توجه به این که من از نظر سن و سال در شرایط مناسبی هستم. در حقیقت این جام شاید آخرین فرصت من برای نهایت درخشش باشد. چون من در سال 2018 سی و دو ساله خواهم بود. کسی چه می‌داند؟ شاید قهرمان شدیم. وقتی به یک چهارم برسید فقط باید سه بازی دیگر را ببرید تا قهرمان شوید. من به تمامی عنوان‌ها دست پیدا کردم و فقط قهرمانی جام جهانی باقی مانده. ما در سال 2007 و 2011 قهرمان جام ملت‌های آسیا شدیم. با وجودی که پیشنهادات زیادی از سایر تیم‌ها دارم ولی حاضر نیستم لیورپول را ترک کنم. برای همین این جا خیلی دوستم دارند. این من بودم که باعث شدم لیورپول پس از سال‌ها قهرمان لیگ برتر شود. این فصل دهمین فصل حضور من در لیورپول است. عملکرد ما در نه فصل قبلی را مشاهده می‌کنید. ضمن این که در این فصل هم شانس زیادی برای قهرمانی داریم.

لیگ برتر
جام حذفی
اتحادیه
خیریه
اروپا
سوپرجام
جهان
قهرمان
3
1
1
4
3
3
3
نائب قهرمان
1
2
2
_
_
_
_
سومی یا نیمه‌نهایی
5
1
2
_
1
_
_

 

مجنون کجا به پند پدر گوش می‌کند؟   لیلی ناز داده فراموش می‌کند

وقتی بیست سالم بود با یک دختر شانزده ساله ازدواج کردم. ماجرا وقتی اتفاق افتاد که تعطیلات به آمریکا رفته بودم. در نشویل داشتم کنسرت کانتری خواننده‌های جوان که در حاشیه کنسرت بزرگان اجرا می‌کردند را می‌دیدم و لذت می‌بردم. وقتی تیلور را دیدم، دیگر از موسیقی لذت نمی‌بردم. فکر نمی‌کردم شانزده ساله باشد. هیچ وقت فکر نمی‌کردم در این سن ازدواج کنم ولی کردم. فکر هم نمی‌کردم او از پیشنهاد من خوشش بیاید چه رسد که آن را قبول کند ولی کرد. همیشه از شهرتی که داشتم گریزان بودم. ولی چاره‌ای نبود. زندگی‌ام با معروفیت آمیخته بود. خیلی دلم می‌خواست با یک شخص معمولی ازدواج کنم ولی شخص مورد نظر من معمولی نماند. بلکه در وادی دیگری شهرت مرا گستراند. شاید وقتی از فوتبال خداحافظی کنم دیگر کسی مرا به اسمم نشناسد. دیگر می‌شوم شوهر تیلور. چون خداحافظی او بسیار دیرتر از من خواهد بود. نمی‌توانم زمانم را مدیریت کنم. حضور در سطح اول فوتبال زمان زیادی از من می‌گیرد. مکان زیادی هم از من می‌گیرد. شاید از لیورپول جدا شوم و به لیگ آمریکا بروم. ولی فعلا نمی‌خواهم از ایران دورتر شوم. از طرف پدر و مادرم خیلی تحت فشار هستم. آنها به هیچ وجه با ازدواج من موافق نبودند. البته حالا که فرزند دومم یک سالش شده اوضاع بهتر شده. از طرف دیگر در ایران هم مشغولیاتی دارم. فیلم تهیه می‌کنم که بیشترش اجازه‌ی اکران ندارد ولی مهم نیست. در خارج از ایران پخشش می‌کنیم. بعد از فوتبالم هرگز ایران نمی‌مانم و به امریکا مهاجرت می‌کنم. این قولی‌ست که به خانواده‌ی آمریکایی‌ام داده‌ام. حکومت از من خوشش نمی‌آید. من خیلی مزاحم آنها شده‌ام. همیشه ضدشان حرف زدم و عمل کردم. به طوری که دیگر صدا و سیما در برنامه‌های زنده به سراغم نمی‌آید. اما من مشکلم تنها با حکومت نیست بلکه از مردم و ملت ایران هم خوشم نمی‌آید. بعد از این که همسرم خواننده‌ی مطرحی شد و شهرتش جهانی شد حمله‌های شدیدی به او و من شد. با این‌که از کلیشه‌های رایج در کنسرت و کلیپ‌ها پیروی نمی‌کند. از جذابیت جسمی‌ برای شهرت استفاده نمی‌کند. اما این‌ها برای ایران کافی نیست. همسر قهرمان ملی ایران باید خود را دور از چشمان دشمنان نگاه دارد. اگر با مردی بخواند نشانه‌ی خیانت است و اگر با زنی بخواند نشانه‌ی هم‌جنس‌باز بودنش.  دارم تمامی مال و املاکم را از ایران خارج کنم. بعد از فوتبال، خیلی دلم می‌خواهد کشاورزی کنم. ثروتم را در راه اصلاح ایران خرج می‌کنم. کوشش برای آزادی. اما قصد ندارم خودم مستقیما درگیر سیاست یا مبارزه باشم. دلم می‌خواهد با هنرمندانی که دلم می‌خواهد کار کنم. فیلم‌هایی به زبان فارسی یا انگلیسی تهیه کنم. دوست دارم در کشورهای محروم و فقیر مدرسه‌ و باشگاه بسازم تا بنیادگرایان نتوانند کسانی را تربیت کنند که خودشان را منفجر می‌کنند. دور فوتبال را خط خواهم کشید. اما کسی چه می‌داند؟ شاید دلم برای زمین چمن تنگ شود و به عنوان مربی برگشتم به فوتبال.

جان  پسر  دویدن   بی‌باک تا به کی؟      غافل ز فهم و دانش  و  ادراک تا  به کی؟

مستی به زیر گردش افلاک تا به کی؟      سازی  به تیغ تنگ دلم چاک تا به کی؟

باید به دستشویی بروم و صورتم را بشویم. این‌جا لیورپول نیست. من خدای بازیکن نیستم. در جام جهانی ندرخشیدم. امسال مصدوم نبودم. باید شروع کنم. برای فوتبالیست شدن دیر شده. ولی خیلی چیزهای دیگر می‌شود شد. حتی اگر دلم نخواهد باید بشوم. تیلور از من راضی است. و همین بیشتر اعصابم را خرد می‌کند. تحمل این همه فاصله که او از من دارد را ندارم. اگر او بایرن مونیخ باشد، من نساجی قائمشهر هستم. نساجی هیچ وقت ترسی از بایرن ندارد ولی شاید دلش می‌خواست حداقل سالی یک بار با بایرن بازی می‌کرد تا ترسی داشت. او اگر لکسوز باشد من پرایدم؟ نه. من مثل خمیر دندان داروگر هستم. از بس که من هیچی نیستم را در دلم تکرار کرده‌ام، گذشته را از یاد برده‌ام. من کجا تیلور را دیدم؟ چرا او این همه زیباست؟ قصه از کجا شروع شد.

آموز علم و جنبه‌ی اهل کمال باش    یا در هنر مهندس نازک خیال باش

دلم نمی‌خواهد مهندس باشم. و اگر بخواهم شاید نتوانم. ولی هیچ کاری در حال حاضر نفرت‌انگیزتر از مهندسی نیست. دوست ندارم در شغل جدیدم نیاز به خلاقیت داشته باشم. دوست دارم تکراری‌ترین کار ممکن را انجام دهم. اصلا دوست ندارم کار کنم. دلم می‌خواهد همه چیز را دور بزنم. بروم به شهرهای دور. بروم به دامن طبیعت. به شلوار کوهها. به شورت‌های دریا. به پیراهن کویر. دلم می‌خواهد جار بزنم. سرم را به دیوار بزنم. بعدش به بروکسل بروم. بعد از آن به تخار افغانستان. هر دو سال هم یک بار به مانیومنت والی. حوصله‌ی تیلور را به هیچ وجه ندارم. ولی افسوس که هیچ بهانه‌ای برای تمام کردن رابطه‌ام ندارم.

Advertisements
این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s