بایگانی ماهانه: سپتامبر 2014

عاطفه (قسمت هفتم)

از صبح جات خالی بود خانم. با این که تختم یک نفره‌ست، جای خالی پیدا نمی‌شود ولی جای شما روی تخم چشم‌های ماست. وقتی هم که بیدار شدم ظرف‌ها نشسته بود و مرغ و خروس‌ها گرسنه بودند، بیشتر به یادت … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | 2 دیدگاه