بایگانی ماهانه: نوامبر 2014

ته گره

داشت ترانه‌ی معروف مازندرانی را برای تهرانی‌ها ترجمه می‌کرد. خود من با این که بارها این ترانه را شنیده بودم ولی متوجه داستانش نشده‌ بودم. سعی کردم حرفهایش را اینجا دقیق بنویسم. (چند خط اول جزو ترانه نیست. همچنین توضیحات … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | 2 دیدگاه

برگا همه ریختن ولی شاخه هست

صبح بهمن زنگ زد و من از خواب پریدم. گفت مطمئنی امروز بارانی نیست. گفتم بله قطعا امروز بارش نداریم. واقعا این هواشناسی از اینترنت نعمت بزرگی است. پدرم هنوز خواب بود. خیلی عجیب بود. البته زیاد عجیب نبود. بعد … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | 7 دیدگاه

ی

الان واقعا فهمیدم مرتضی پاشایی کی بود. او در زندگی من بود و خبر نداشتم. هر وقت می‌رفتم باشگاه، وقتی ساعت ده می‌شد و می‌خواستند باشگاه را تعطیل کنند، ترانه‌‌ی معروفش را پخش می‌کردند. صاحب همیشه خندان باشگاه می‌گفت دیگه … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

روزهای بی‌خاطره

فردا باید بروم سر کار. کاش می‌شد این چند روز در ماه را هم نروم کار کنم و همین طور دنبال علاقه‌های خودم باشم. اما نمی‌شود. باید رفت دنبال پول. می‌توان در خانه نشست و زندگی کرد؟ می‌توان پول نداشت … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

مانف

دلم می‌خواست مجبور نبودم این حرف‌ها را بزنم. کاش می‌شد به تو و دوستان تو نیازی نداشتم. چون حوصله‌ی شما را ندارم. دوست نداشتم این را بگویم ولی حالم از شما بهم می‌خورد. نباید به شما امید داشت. نباید به … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

حسب حال

پدر و مادرم احتمالا فردا برمی‌گردند. هفت : تعداد روزهایی که آنها نیستند. دو : تعداد روزهایی که به مهمانی رفتم. چهار : تعداد روزهایی که مهمان داشتم. یک : تعداد روزهایی که هشیار نبودم. صفر : تعداد موش‌هایی که … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | 4 دیدگاه

پاسداری شده: ث

هیچ چکیده‌ای موجود نمی‌باشد زیرا‌این یک نوشتهٔ پاسداری شده است.

نوشته‌شده در Uncategorized