ی

الان واقعا فهمیدم مرتضی پاشایی کی بود. او در زندگی من بود و خبر نداشتم. هر وقت می‌رفتم باشگاه، وقتی ساعت ده می‌شد و می‌خواستند باشگاه را تعطیل کنند، ترانه‌‌ی معروفش را پخش می‌کردند. صاحب همیشه خندان باشگاه می‌گفت دیگه آهنگ خداحافظی رو هم گذاشتیم. الان به نظر من خیلی هم خواننده‌ی خوبی بود. ترانه‌هایش را دوست داشتم و دیروز که پسرخاله‌م آمده بود و با ناراحتی آهنگ‌هایش را گوش می‌کرد، خیلی ناراحتیم بیشتر شد. به خاطر او عزادار بود. من می‌فهمم که چرا مراسمش شلوغ بود. واقعا درک این که خواننده‌ای با این همه ترانه‌ی احساسی و عاشقانه در جوانی به خاطر سرطان بمیرد و با وجود این همه شبکه‌های اجتماعی مراسمش شلوغ باشد، سخت است؟ واقعا از این همه طرفدار باید تعجب کرد؟

شاید اگر از اولین کارهایش با او آشنا می‌شدم، الان من هم در عکس‌های مراسم حضور داشتم. نه. احتمالا نبودم. چون از مراسم خوشم نمی‌آید. حتی وقتی در خیالم، فیلمم برنده‌ی اسکار و کن می‌شود، من در آنجا حضور ندارم. جایزه را بازیگر نقش دوم فیلم می‌گیرد. چون من از نقش‌های مکمل خیلی خوشم می‌آید. یک روز ناصر عبداللهی مرد. می‌گفتند مشروب و تریاک را با هم مصرف کرده. من و دوستم خیلی ناراحت بودیم. من واقعا منتظر بودم ببینم بعد از هوای حوا و بوی شرجی چه بیرون خواهد داد. حیف شد.

Advertisements
این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s