بایگانی ماهانه: دسامبر 2014

چمن خو

شبکه‌ی جم داشت داستان عشق را نشان می‌داد. هیچ وقت این فیلم را نداشتم که ببینم. کیفیت صدای فیلم خوب نبود. آماده بودم. صبحانه‌ام را خورده بودم. مسواکم را زده بودم. لباسم را پوشیده بودم. دلم می‌خواست کنسرت شکیرا ببینم … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

بارها بس بسیار

باز هم دارم ترانه‌ی شبی تاریک را گوش می‌کنم. دلم می‌خواست محو می‌شدم. کاش یک دانه شن در دشت کویر بودم. کاش نیتروژنی از نیتروژن‌های هوا بودم. مادرم حالش خوب نیست. مشکل عصبی پیدا کرده. علت مشکلاتش من هستم. کاش … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

?Is this place at your command

تهدید کردم که می‌روم گرگان. مدتی‌ست گرگان جای عسلویه را گرفته. زمان دانشگاه، وقتی تابستان می‌شد به مادرم می‌گفتم می‌خواهم بروم عسلویه ولی مادرم نمی‌گذاشت. می‌گفت سخت است. تحمل نمی‌کنی. اما حسن یک تابستان کار کرده بود و من خودم … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

با هر چه دلم قرار گیرد بی تو

منتظر بابک هستم. کنار جاده. اطرافم مه است. صبح زود، داشتم خواب می‌دیدم. در خواب فکر می‌کردم این روزها مدام دارم این خواب تکراری را می‌بینم. به زحمت بیدار شدم. درست در اولین لحظه‌ی بیداری حواسم بود چه کار کنم. … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | 3 دیدگاه

با موی سفید

آسمان ابری از پشت پنجره پیداست. این اولین تصویر امروز من است. دوست ندارم بیدار شوم ولی نمی‌توانم. چون خوابم تمام شده و هوا هم سرد نیست که بخواهم زیر پتو بمانم. هر چه قدر هم که دیشب بخاری را … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

سفیدکوه

چیکار می‌کنی این روزا؟ آقای تیموریان، پدرم و آقای شاکریان منتظر جواب من بودند. خودم هم مشتاق شنیدن جوابم بودم. اما عذرخواهی کردم. گفتم باید بروم. ‌حوله و مایو و عینک شنا را برداشتم و رفتم استخر. در استخر دو … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | 6 دیدگاه

به طاقتی که ندارم

امروز صبح پدرم شناسنامه‌اش را پیدا کرد. یک ماه بود فکر می‌کرد من آن را گم کرده‌ام و با من مشکل داشت. دیگر مشکلی با پدرم ندارم جز این سوال که بعد از استعفایم باید به آن جواب دهم برنامه‌ی … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | 3 دیدگاه