بایگانی ماهانه: مارس 2015

پدرِ لئو

انگار همین دیروز بود. و فکر می‎کنم همین دیروز بود که به مراسم چهلم داییِ مادرِ همسرم رفتیم. ما دو روز قبل از این که ایشان از این جهان غریب راهی کجا شوند به عیادتشان رفتیم. متاسفانه در آن شب … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | 5 دیدگاه

خلوص

شرکت گاز هم خود را تکان می‎دهد. نیروهای خدمات داشتند کمدها را جابجا می‎کردند. مثل مورچه همه جا بودند ولی استرس داشتند. انگار به شب عملیات نزدیک می‎شدند. پیمانکارها سر راه مورچه‎ها قرار داشتند و هیچ توجهی هم به آنها … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

نیل یانگ پیر

شب‌ها در کیوسک نگهبانی کتاب می‌خواندم. نمی‌شد کتاب نخواند. سرباز دیگری که همزمان با من آمده بود دیوانه شد و رفت. مجبور شدم کتاب بخوانم. دور تا دور ما کوه بود و زمستان‌ها همیشه برف بود. هیچ شکایتی اتفاق نمی‌افتاد. … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | 11 دیدگاه