اگرچه پیرم

منشی داف نبود. به من نگاه نمی‌کرد. هیچ توجهی نداشت. کارم شخصی نبود. آمده بودم تا جان یک انسان را نجات دهم. به گروه خونی من نیاز مبرم داشتند. سازمان انتقال خون چند بار پیش از این هم پیام داده بود ولی من در دسترس نبودم. بر فراز قله‌ها بودم. در کف دریاچه‌ها و داخل کوره‌ها بودم. در سرویس بهداشتی شرکت گاز بودم و باید می‌رفتم به رویان. باید می‌رفتم در کانال. یک بار هم دو روز مانده به آزمایش گروه خون برای ازدواج پیام دادند. زیر پتو بودم. شنیده بودم اهدای خون به طور مرتب باعث می‌شود نتیجه‌ی آزمایش آدم خراب شود. دوستم به همین راحتی کم‌خون معرفی شد و به دختر مورد علاقه‌اش نرسید. بعدا فهمیدند به خاطر خون دادن بوده. با این حال می‌خواستم خون بدهم. شاید داشتم وسوسه می‌شدم که نتیجه‌ی آزمایشم را خراب کنم ولی هوا سرد بود و حوصله نداشتم جان انسانی را نجات بدهم.

با این همه نیاز مبرمی که به گروه خونی من داشتند، تحویلم نمی‌گرفتند. فکر می‌کردم رئیس سازمان انتقال خون شخصا به استقبالم بیاید ولی نه تنها نیامد بلکه نیروهای خدمات به من گفتند بروم گوشه بایستم تا کف سالن را تمیز کنند. رفتم گوشه نشستم تا نوبتم بشود. شماره‌ی پنجاه‌و‌نه بودم. گوشیم زنگ خورد. طول کشید تا متوجه شوم گوشی من است. بعد از سه سال آهنگ دیگری دارم. تا الان سه تا آهنگ گوشی بیشتر نداشتم. چون سه تا گوشی بیشتر نداشتم. سه سالِ قبلیِ مرا النی کاریندرو پر کرده بود. آهنگ پیام یک دقیقه بود. الان آهنگ‌های گوشی‌ام (تماس و پیام و بیداری) از سانتانا است و آهنگ پیام بیش از پنج دقیقه طول می‌کشد. متاسفانه نرم‌افزاری که قبلا می‌شد آهنگ‌ها را با آن برید دیگر در دسترس نیست. دست‌کم در دسترس من نیست. همسرم تماس گرفته بود. ناهار دعوت بودم. داشتم به این فکر می‌کردم که آهنگ‌های گوشی بعدی از نیل یانگ باشد.

حوصله‌ام سر رفته بود. سازمان دیگر در برابر خونی که از ما می‌گرفت خودکار نمی‌داد. جزوه‌ها و کتابچه‌های آموزشی هم دردی از من دوا نمی‌کرد. چون همه را قبلا خوانده‌ بودم و حتی مهناز افشار روی جلد یکی از آنها جلب توجه نمی‌کرد. روزهای خوش گذشته دیگر تمام شده. اطراف ما را ملال و رطوبت فرا گرفته. شماره‌ی پنجاه‌ونه به مطب دکتر فراخوانده شد. با سرعت حیرت‌انگیزی پاسخ می‌دهم. جواب‌ها را حفظم. آیا سابقه‌ی فلان دارید؟ نه. من یک آدم معمولی بدون اشکال هستم. در تمام فرم‌ها اینگونه بوده‌ام. در کنکور هیچ مشکلی نداشتم. نه اسمم طولانی بود. نه تشدید داشتم. نه سهمیه داشتم و نه هیچ چیز دیگری. تنها جوابم به دکتر که نسبت به گذشته عوض شده: مجردی یا متاهل؟ متاهل. خارج از محیط خانواده هم فلان؟ خیر آقای دکتر. اما دلم برای سوالی که در آن «رفتارهای پرخطر» بود، تنگ می‎شود.

Advertisements
این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

2 پاسخ برای اگرچه پیرم

  1. sam :گفت

    یه هفتس دارم میخونمت،با نیل یانگ پیدات کردم، بعد رفتم از اول،ماجرای کمین واسه قاچاقچیا و دکتر صیاد و …تا ماجراهای گروه کوهنوردی این اواخر…مرسی واقعا، خوندنت احساس خوبی بهم میده!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s