مرگ به علت انتظار

رفتم کارخانه و فرم درخواست کار را پر کردم. کارخانه از روزی که استعفا دادم و آن را ترک کردم، شلوغ‌تر و کثیف‌تر شده بود. جای پارک از همیشه کمتر بود. ماشین‌هایی غیر از پراید و پژو هم وجود داشت. خیلی از کارگرها ام وی ام خریده بودند. من پیاده بودم و جای پارک مشکلم نبود. هیچ وقت فکر نمی‌کردم دوباره مجبور شوم برگردم. چرا دارم برمی‌گردم؟ اصلا چرا استعفا دادم؟ آلودگی؟ مرخصی نداشتن؟ نیازی به شغل نداشتم. چون خرجی نداشتم. با کسی معاشرت نمی‌کردم. به مهمانی نمی‌رفتم. سر برج حقوقم را می‌دادم به پدرم تا با آن «کار» کند. پول استخر و مجله و فیلمم را با کارانه می‌دادم. با بهره‌وری و پاداش هم برای خودم لباس و کفش می‌خریدم. در بند پول نبودم با این حال آمار بدهی‌های پدرم به من را داشتم. رابطه‌ی من و بابا در بهترین حالت خود بود. کاری به کار من نداشت. منتها هر از گاهی که می‌آمد دنبالم یا وقتی مرا به محل کار می‌برد می‌گفت «من همسن الانِ تو بودم، تو را داشتم.»

سرمایه‌ام رسیده بود به فلان میلیون دلار. زیاد  نبود. اصلا پولی نبود. نباید بگویم سرمایه. منتها حاصل رنج و مرارت بسیار من بود. شب و روز در تابستان و زمستان زحمت کشیدم. از کوه و فوتبال و سفر زدم تا آن را مهیا کنم. وقت آن بود که پدر حسابش را صاف کند. حساب، حساب است و پدر، پدر. یک روز عصر پدرم گفت من و مادرت به این نتیجه رسیدیم که بهتر است با این پول برای تو سهام کارخانه بخریم. کارخانه؟ داماد تا آن زمان دو سال بود که هر روز به گلوگاه می‌رفت تا آن جا را بسازد. نمی‌دانستم اسم آن جا شده کارخانه. بعدا رفتم آن جا را دیدم و دیدم در بهترین حالت اسمش کارگاه است. قبل از پیشنهاد والدینم، در یک روز سرد زمستان، در استخر دانشگاه آزاد، وقتی در جکوزی به حالت غش افتاده بودیم منتها از آن بیرون نمی‌آمدیم، داماد گفت هر سهم، فلان دلار در ماه سود می‌دهد. درست در همین جا بود که گول شیطان رجیم را خوردم. بنابراین بعد از این که پیشنهاد را از والدین شنیدم مخالفت نکردم.

وقتی استعفا دادم در خانه نشستم و منتظر سود ماهانه شدم. اما نیامد. هر روز یک قسمت از کارخانه دچار مشکل می‌شد. در خانه والدین نشستن آنقدر برای همه سخت بود که یک روز صبح زود دیدم دارم برای مصاحبه به کوهستان می‌روم. یک شرکت راهسازی بود. روز قبلش کوله‌پشتی خریده بودم. دلم می‌خواست کوهنورد باشم. دلم می‌خواست به دل طبیعت وحشی بزنم. می‌خواستم پول مساله اصلی زندگی من نباشد. بعد از مصاحبه آماده بودم که زندگی جدیدم را شروع کنم ولی پدرم مریض شد. همه ترسیدند. دکترها گفتند وصیت‌نامه نوشته؟

حالا احتمالا در مراسم ختم گریه می‌کنیم. شاید هم آنها در مراسم ختم ما گریه کنند. با این که همه خواهیم مرد ولی باز هم زندگی را سخت می‌گیریم. نمی‌توانم با کسی کار کنم. دلم می‌خواست از اینجا بروم. الان دوازده سال است که می‌خواهم از اینجا بروم. به سمت سرزمینی با رطوبت کمتر و آفتاب درخشان‌تر. جایی با سایه‌های کمتر و کوه‌های بلندتر. نمی‌خواهم شغل داشته باشم. حتی اگر مجبور باشم در زندان سیبری زندگی کنم. دوست دارم بروم کنسرت النی. هنوز زنده است؟ دوست دارم در دریاچه‌ی آب شیرین شنا کنم. کاش می‌شد شغلم این باشد که چهل‌ و هشت کیلومتر کویر را طی کنم و برگردم. هفته‌ای یک بار.

Advertisements
این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

4 پاسخ برای مرگ به علت انتظار

  1. Sina :گفت

    vallah motasefane dar donya emruz in shoghle ke bishtarin ghesmate shakhsiate ejtemaee adam ro tayeen mikone. dunestane in ghazaye khodesh zajr avare
    rasti hafez un moghe ke shahrud bbudi aftabe derakhshan tar dasht va kuhhaye boland tar hamunja mimundi dige.

    • hv :گفت

      متاسفانه الان نمیتونم شهر زندگیم رو انتخاب کنم اما در نظر دارم تا 15 سال دیگه برم اونجایی که دلم میخواد!!

  2. مسعود :گفت

    من هم نمیتونستم به زندگی کارمندی تن بدم، اومدم بیرون! اما اون بیرون هم نتونستم کار خاصی بکنم، احتمالا من هم یه روز برمیگردم اون تو!
    پ ن: حتی تیترهات هم خوبه

    • hv :گفت

      من یه این نتیجه رسیدم که بلاخره یک عده باید کارمند باشند دیگه. من هم فداکاری کردم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s