بایگانی ماهانه: ژوئن 2015

عمو صابر

مرا می‌بیند ولی دیگر از من درخواستی ندارد. می‌داند سرم شلوغ است. وقت ندارم. بیکارم اما هیچ فرصتی برای کمک به او ندارم. مدتی پیش وضع فرق می‌کرد. تا مرا می‌دید همیشه قرار می‌گذاشت تا به امرالله درس بدهم. امرالله … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | 6 دیدگاه

چند روز در ارتفاع

یکشنبه است. گرمای هوا غیرقابل تحمل شده. از کولر ماشین به کولر خانه پناه می‌بریم. دیگر پدرها هم کولر را خاموش نمی‌کنند. مادرها هم گرمشان است. مهمانی‌ها برگزار نمی‌شوند. از هفته‌ی قبل قرار گذاشتیم به ییلاق برویم. کلاس همسرم در … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | ۱ دیدگاه