بایگانی ماهانه: دسامبر 2015

همسایه‌ای به نام مسجد

نمی‌دانم چرا هر کسی در مسجد از طریق بلندگو بخواهد خبری را اعلام کند، هر خبری، حتی این خبر که آی اهالی محل، زباله‌ها را تفکیک کنید، فکر می‌کند دکتر شریعتی است و مسلمانان پرشور دارند تشویقش می‌کنند و ندای … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

مردم

با پای راست کلاچ را فشار می‌دهم. حس خوبی دارم. اما نمی‌توانم ماشین را به خوبی کنترل کنم. تازه از شهر خارج شده‌ام. از ترافیک شهر خلاص شده‌ام و دیگر لازم نیست سرعتم را کم یا زیاد کنم. می‌توانم با … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

رستاخیز

تنهام. کسی کنارم نیست. به مسافرت رفته‌اند. برای عروسی، برای خرید، برای تفریح، شهر را ترک کردند. می‌توانم از فرصت استفاده کنم، بروم و برنگردم. می‌توانم همراه پرنده‌ها پرواز ‌کنم. کنار ماهی‌ها شنا کنم. مثل گاوها از دشت عبور کنم. … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | 2 دیدگاه

روی هوا

چیزی در ذهنم نیست. خالی‌ام. پاک پاک. از کسی کینه‌ای ندارم. عصبانی نیستم. هزار دشمنم ار می‌کنند قصد هلاک، چه باک؟ باید اعتراف کنم نسبت به علاقه‌های گذشته دارم بی‌تفاوت می‌شوم. اهدافم عوض شده‌اند. وقتی فیلم می‌بینم بیشتر به خانه‌ها … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | 4 دیدگاه

قد و بالای تو

در صف گاز هستم. ترانه‌ی ویگن در حال پخش است. آیا این ترانه را عارف هم خوانده است؟ نمی‌دانم. چون نمی‌توانم در گوگل جستجو کنم. گوشی‌ام زیاد جدید نیست و با آن به اینترنت وصل نمی‌شوم. از گوشی قدیمی همسرم … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | ۱ دیدگاه

نیشابور

اگر کلی پول داشتم یک سریال تاریخی می‌ساختم در مورد اعضای یک خانواده که در زمان محمدشاه مورد ظلم و ستم قرار می‌گرفتند و پدر خانواده توسط ماموران حاکم به جرمی واهی اعدام می‌شد و بعد از چند سال پسر … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

زندگی: سال سی‌ام

او خوابید و من بیدار هستم. همه‌ی لامپ‌ها غیر از لامپ آشپزخانه خاموش‌اند. شومینه آن گوشه روشن است و دمای هوا مناسب است. فردا کلی کار ندارم. این‌ طور به نظر می‌رسد. یخچال الان هشت ساعت است که روشن است. … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید