نیمکت‌نشین

از زندگی‎ام راضی نیستم. مثل رونالدوی فصل قبل، مثل ژاوی دو فصل پیش من هم بدون قهرمانی زندگی‎ام را سپری می‎کنم. با سه دهه تجربه حیات، هیچ دستاوردی نداشتم. هیچ فیلمی نساختم و داستان بزرگم را شروع نکردم. وزنم را کم نکردم، فیلمهای خارجی را با زیرنویس فارسی می‎بینم و شغل درست و حسابی ندارم. دو روز پیش به طور اتفاقی یک آگهی استخدام دیدم. بندهای شرایط بسیار از من دور بودند. آنها دماوند بودند و من جنگل بلیران. حداکثر سن بیست‎وچهار، حداقل معدل چهارده. رشته‎ی مرا نمی‎خواستند. تا الان در هیچ آگهی‎ای ندیدم که رشته‎ی من جزو آمار باشد. اگر هم صد سال بعد از رشته‎ی من نیرو بخواهند، آن وقت من قبول نمی‎کنم. چون رشته‎ام برایم مثل شبکه‎های ایتالیایی ماهواره است. یک سال بعد از فارغ‎التحصیلی چیزی به یاد نداشتم و بعد از این همه سال هم که چدن زیر آفتاب تابستان و رطوبت زمستان می‎پوسد. پوسیدگی به قسمت سینماتیک و دینامیک ربات IRB 1400 هم رسیده و کاری از دست من برنمی‎آید. حسابم دارد خالی می‎شود. پاکِ پاک مثل قلب مادران سرزمین خورشید. مادرها بچه‎های خود را دوست دارند اما یک نظریه: انسان‎ها هر کسی را که دوست دارند، بیشتر اذیت می‎کنند. حتی هر گل که به چمن بیشتر می‌دهد صفا، گلچین روزگار امانش نمی‌دهد. با این که در تلگرام متن‌هایی در مورد مادران منتشر می‌شود که اشک خواننده را درمی‌آورد ولی اکثر مادران وظیفه دارند فرزند خود را دچار بحران کنند. پدرها منطقی‌تر هستند. هر وقت به بانک می‌روم یک خاطره از ذهنم محو نمی‌شود. سال‌ها پیش مرد میانسال درشت هیکلی در بانک فریاد می‌زد «آقا بچه چیه؟ ضامن دامادم شدم به خاطر دخترم. به خاطر زنم. فقط یک قسطش رو ایشون داد. بقیه رو من دارم میدم. آقا بچه چیه؟ به چه دردی میخوره؟ من تعجب می‌کنم ملت به خاطر این که بچه ندارن از هم طلاق میگیرن. میرن پرورشگاه بچه میارن. بچه چه گلی به سر پدر و مادرش میزنه؟ آقا مردم دیوانه شدن.» حرفش درست بود. بچه قرار نیست کاری برای پدر و مادر بکند. مثلا خود من هیچ گلی به سر پدر و مادرم نزدم. خیلی زود متوجه شدم مثل احمد مومن‌زاده قرار نیست هیچ گلی بزنم. البته در زندگی ما پاس گل و بازی بدون توپ به چشم نمی‌آید. سعی کردم کمک کنم. خرجم را کم کردم. دانشگاه دولتی قبول شدم. سه سال از خوابگاه دولتی استفاده کردم. غذای سلف را خوردم. وام دانشجویی گرفتم. مثل آدم رفتم سربازی. وقتی در کارخانه MDF کار می‌کردم، پولم را به پدرم دادم و پدرم بعد از مدتی آنها را به باد داد. البته تقصیر خودم بود. فریب خوردم. فکر می‌کردم می‌نشینم خانه و از معدن و کارخانه‌ی آهک، پول به حسابم واریز می‌شود. باید تشخیص می‌دادم که نقشه‌های بی‌عیب و نقص، زندگی راحت، واقعی نیستند. بهشت اگر واقعی باشد نصیب من نمی‌شود. باید تشخیص می‌دادم. نباید از شکست‌های خود ناراضی باشیم. شکست پل پیروزی است و اگر شما به «من» تشریف بیاورید، خواهید دید که روی هر رودخانه‌ی شکست، پل پیروزی ساخته شده است. الله اکبر. چیزی که مهم است تکرار نکردن اشتباه است که آن هم به طور ژنتیکی در انسان وجود دارد. انسان همیشه اشتباه خود را تکرار می‌کند. همیشه. آدمی چون آدمک مخلوقی سرگردان است. یک باور نادرست: مسی مستعد است و رونالدو با تلاش و کوشش فراوان به موفقیت دست پیدا کرده است. شاید تنبلی یا پرکاری هم به صورت ذاتی و ژنتیکی در انسان وجود داشته باشند. آه ای انسان! همیشه مجبور و محکومی.

رمضان یکی از اقوام دور ماست. زنش بعد از ده سال بیماری از دنیا رفت. رمضان آیین وفاداری را در این ده سال به طور کامل اجرا کرد. مثل پروانه دورش گشت و از او پرستاری کرد. چند ماه بعد از مرگ همسر، رمضان دوباره ازدواج کرد. این همسر دوم بسیار بداخلاق و بددهن است. رمضان در شصت‌وپنج سالگی باید مثل یک جوان جویای نام انرژی زیادی را صرف بهبود روابط بین همسر تازه و فرزندان و آشنایان کند. واقعا مغز آدم سوت می‌کشد. چرا یک گوشه برای خودت زندگی نکردی؟ خودت را به خرج انداختی. خودت را به زحمت انداختی. اگر ازدواج نمی‌کردی هم ازدواج نکرده بودی هم در شهر با انگشت به عنوان اسوه‌ی اخلاق و وفاداری نشانت می‌دادند.

Advertisements
این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

2 پاسخ برای نیمکت‌نشین

  1. س :گفت

    من یک مقاله خواندم که خیلی کوتاه سعی میکنم، برایت بگم تا کمی دلداری بدهم. مقاله از یک آدم محقق خارجی است و میگوید:
    در زمان جدید ما باید با سرعت بسیار بدویم تا همانجایی باشیم که قبلا بودیم. یعنی موقعیت قبلی را از دست ندهیم. یعنی : خیلی طبیعی است که مدرک تو به درد نمیخوره. تجربه امروز تو به درد فردا نمیخوره. روشنه؟
    پ.ن: پیشنهاد من : برای احساس بهتر بودن و اوقات دلپذیر داشتن: پیشرفت تکنولوزی و مسابقه با زمان را بگذار کنار. بهش نمیرسی. عقب گرد کن. برو محصولات » ارگانیک » بکار. محصولات طبیعی. کافه باز کن و غذاهای طبیعی و نان تنوری دست پخت بفروش. مشتری خاص پیدا میکنی و کارت میگیره.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s