یک صفحه درباره‌ی شیراز

­­

دارم از سرما می‌لرزم. آن بیرون هوا گرم است. کولر وقتی به دمای معینی می‌رسد خاموش می‌شود و بعد از چند دقیقه دوباره روشن می‌شود. در لحظات خاموشی می‌نویسم و در زمان روشنی دست‌هایم را جمع می‌کنم و فکر می‌کنم. می‌توانم دمای کولر را بالاتر ببرم اما همسرم زیر پتو خوابیده و من دوست ندارم گرمش شود. من واقعا خوابم نمی‌آید. صبح به حافظیه و باغ ارم رفتیم و ظهر برگشتیم. تا الان روز خوبی بود. نمره‌ی دیروز پایین‌تر بود. دیروز صبح، پیاده تا ارگ کریمخان و بازار وکیل رفتیم اما همه جا بسته بود. چهاردهم خرداد روزی‌ست که امام با ضمیری امیدوار رهسپار دیار ابدی شد. سال قبل در همین روزها با پدر و مادر همسرم در کوهستان بودیم. کوهستان باز بود. اما وضع در شیراز فرق می‌کند. پشت دیوار ارگ از کسی که تنها نشسته بود نشانی بازار را پرسیدم. بازار کمی جلوتر بود. گفت امروز بسته است. مثل این ارگ. این ارگ قبلا زندان بود. دستش را نشان داد و گفت قبلا ناخن می‌کشیدند اما الان پنجاه تومن می‌گیرند تا از داخل آن بازدید کنی. پنجاه تومان؟ فکر نمی‌‌کنم. باید رفت و دید. از بازار و مسجد و حمام گذشتیم و به شاهچراغ رسیدیم. برای وارد شدن به شاهچراغ باید از همسر جدا می‌شدم. در قسمت بازرسی آقایان مورد بررسی قرار گرفتم و مورد مشکوکی در من مشاهده نکردند. بعد از ورودی همدیگر را پیدا کردیم. همسر چادری سفید با گل‌های ریز و قشنگ بر سر گذاشته بود. کمی جلوتر در صحن، باز هم جدا شدیم و دوباره به هم رسیدیم. آفتاب بسیار تابان و درخشان بود اما ما کلاه و عینک و ضدآفتاب داشتیم. همسر از کلاه توریستی خود استفاده نمی‌کرد. با چادر و شال، استفاده از کلاه توریستی سخت بود. با این حال ما احساس مصونیت داشتیم و نه محدودیت. روز اول یعنی دو روز پیش، وقتی راهنمای سفر ما را از فرودگاه به هتل می‌برد، باور نمی‌کردم اینجا شیراز باشد. همه چیز را با دوازده سال قبل مقایسه می‌کردم و می‌دیدم شهر هیچ پیشرفتی نداشته است. درخت‌ها کم‌تر و خشک‌تر شده‌اند و ساختمان‌ها قدیمی‌تر. آدم‌های خوب و زیبا از شهر رفته‌اند و ما را با دیگران تنها گذاشته‌اند. هتل چیزی دور از انتظار ما بود. ماهواره نداشت. اینترنت فقط در لابی رایگان بود. یخچال کوچکش در کمدی کوچک قرار داشت که وقتی در آن را می‌بستی، جریان هوا مسدود می‌شد و درون آن داغ می‌شد. اگر هم درش را باز می‌کردیم به تخت می‌خورد و راه ورودی بسته می‌شد. الان هم که اینجا نشسته‌ام چیزی تغییر نکرده اما به وضعیت عادت کرده‌ام و بسیار هم راحت و آسوده‌ام. راستش حمام و دستشویی هتل خوب است و از همه مهم‌تر جوری از صبحانه رایگان و متنوعش استفاده می‌کنیم که دیگر نیازی به ناهار نیست.

Advertisements
این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s