سین

صبح شده. روی میز وسط هال نشسته‌ام دارم مطلب می‌نویسم. کولر روشن است. هوا آن بیرون زیاد گرم نیست اما دوست نداریم کولر را خاموش کنیم و پنجره را باز کنیم. پرده‌ی روبروی من کمی کج است. مبل باعث شده کج بشود. این بی‌نظمی اذیتم می‌کند. یک لحظه بروم آن را درست کنم و برگردم. یک لحظه. درست شد. ناگهان خانه زیبا شد. وقتی بیدار شدم و صورتم را شستم، یک شلیل از ظرف میوه برداشتم و خوردم. چند دقیقه‌ی بعد دلم درد گرفت. با عرض معذرت اما دوباره برگشتم به دستشویی. شلیل اشک مرا درآورد ولی پاکم کرد. گرسنه شدم. از یخچال بیسکوئیت برداشتم و خوردم. تشنه‌ام شد. آب از یخچال برداشتم اما خیلی سرد بود. دمای آب را با آب معمولی بالاتر بردم و نوشیدم. این مربوط به چند دقیقه‌ی قبل بود. الان حس خوبی ندارم. ای کاش هیچ چیزی نمی‌خوردم و صبر می‌کردم همسرم بیدار می‌شد و با هم نیمرو می‌خوردیم.

نزدیک‌های صبح خواب دیدم همسرم قهر کرد و با ماشین از پیش من رفت. خیلی ناراحت شدم. وقتی بیدار شدم، بلافاصله خوابم را برایش تعریف کردم و معذرت‌خواهی کردم. همسرم قشنگ خواب بود اما برای این که من ناراحت نباشم لبخند زد. هجدهمین ماهی‌ست که با هم آشنا شدیم و با هم زندگی می‌کنیم. همه چیز برای ما زود گذشت. هیچ جا به مشکلی برنخوردیم. شرایط و خانواده‌ها برای ما مساعد بود. یک سال بعد از عقد عروسی گرفتیم. اگر آشنایان فوت نمی‌کردند، شاید زودتر هم برگزار می‌شد. اگر دقیق بخواهم بگویم چهار بار مراسم گرفتیم. عقد، عقدکنان، حنابندان و عروسی. خودم هم باور نمی‌کنم که به این کار راضی شده باشم. همسرم هم تمایل نداشت. خانواده‌ها هم زیاد اصرار نکردند ولی همه‌ی این اتفاق‌ها افتاد. یک ماجرای عجیب اما واقعی. الان که نگاه می‌کنم زیاد سخت نبود. حتی خوش گذشت اما دوست ندارم الان هجده ماه قبل باشد. همیشه نگران بودم که یک آشنای پیر چند شب قبل از عروسی فوت کند یا کسی تصادف کند. به خیر گذشت. شاید من تنها کسی باشم که بدون شغل ثابت و درآمد مشخص عروسی گرفته باشد. آن هم به حالت مستاجر. اینها کابوس من در چند سال قبل بود. همیشه فکر می‌کردم انسان با فقر نباید ازدواج کند. اما الان حس بدی ندارم. نگران هستم و برای بعضی سوالات جواب ندارم. پول فیلم‌بردار را هنوز نداده‌ام و به یکی دو نفر بدهکارم. اما با همه‌ی این حرف‌ها حس خوبی دارم. شاید به خاطر این که همسرم همیشه از من حمایت می‌کند. به من پول قرض می‌دهد یا از خیلی از هزینه‌ها می‌گذرد. برای نمونه، ماه عسل را مهمان او بودم. با این حال من به آینده امید دارم. اما طنز کار این جاست که نمی‌دانم چه کار باید بکنم. منتظرم تا فصل برداشت برنج برسد. منتظرم تا طلب‌های خود را پس بگیرم. این روزها هم در کار آمار و نظرسنجی هستم. شغلی که دوستش ندارم. اما مجبورم.

دیروز عید فطر بود. من می‌خواستم برای کار آمارم به دورترین روستای ساری بروم اما یادم آمد که این تعطیلات جاده‌ها بسیار شلوغ است. گزارش وضعیت: ساکنین تهران، تعطیلات به شمال می‌آیند. شمالی‌ها به ییلاق می‌روند. من اصلا دوست ندارم ویلا داشته باشم. اصلا از دو تا خانه داشتن خوشم نمی‌آید. پدر همسرم سه تا خانه دارد. روستا، شهر و ییلاق. با این که خانه‌ی ییلاقیِ بسیار قدیمی آنها زیباست اما من از روستا بیشتر خوشم می‌آید. باغ، حیاط بزرگ، محیط آرام و همچنین امنیت باعث برتری آن می‌شود. نزدیک دریا هم هست. سوپرمارکت در روستا فراوان است. بقیه‌ی چیزها مثل بیمارستان و سینما و فروشگاه‌های بزرگ هم در سی‌وپنج کیلومتری فراهم است. در دهکده می‌توان یک خانه‌ی بزرگ درست کرد با حیاط و باغ بزرگ و اصلا برخوردی با همسایه نداشت. همسایه واقعا همسایه است و در مسائل زیادی مثل آپارتمان‌ها مشترک نیست.

دیروز ما با ماشین برادر همسرم به منزل پدر همسرم رفتیم. این مهمانی به خاطر او برپا شده بود. فعلا در جنوب کار می‌کند. زن و بچه‌اش ساری مانده‌اند و نزدیک خانه‌ی پدر و مادر خود، خانه اجاره کرده‌اند. می‌خواهم بگویم زندگی سخت است. تازه‌ی همه‌ی این کارها را می‌کنی، همه‌ی این زحمات را می‌کشی و ناگهان می‌میری. واقعا هشتاد درصد کارهای ما برای زندگی بسیار طولانی و ابد مناسب است که نداریم. از حقوق بازنشستگی استفاده نمی‌کنیم و زمین‌ها و اموال ما به وارثان می‌رسد. والتر وایت به این نتیجه رسید که سرطان باعث شد دنبال آرزوهایش برود.

وقتم تمام شد. باید بروم میلیاردر شوم.

Advertisements
این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s