من در میان جمع و دلم جای دیگر است

در یکی از اتاق‌های خانه دراز کشیده‌ام. صدای کارشناس‌های شبکه‌ی خبر که دارند در مورد برجام بحث می‌کنند می‌آید. یکی موافق است و دیگری منتقد. مثل همه‌ی کسانی که در دهه‌ی چهارم عمر خود هستند از بحث درباره‌ی برنامه‌ی جامع اقدام مشترک خسته شدم. زخم شدم. اما پدر همسرم مثل تمام پدران از این همه کارشناس و مناظره استقبال می‌کنند. برای من همیشه سوال بود که چرا ما بمب اتم نداریم در حالی که تمام دشمنان ما بمب اتم دارند؟ ما مطمئنیم که آنها از بمب استفاده نمی‌کنند؟ به آنها یا تعادل میان ابرقدرت‌ها اعتماد داریم؟ شاید نمی‌توانیم یا می‌ترسیم بمب داشته باشیم؟ جوابی ندارم. نسیم خنکی از پنجره به داخل می‌آید. پرده‌ی سفید ساده آرام تکان می‌خورد. صدای پرنده‌ها، جیرجیرک‌ها، صدای مادر همسرم وقتی با همسایه صحبت می‌کند به گوش می‌رسد. هر از گاهی پمپ آب روشن می‌شود. می‌توانستیم منبع آب را در ارتفاع بگذاریم اما این پیشنهاد پذیرفته نشد. یک موتور همین الان از کنار خانه گذشت. نمی‌دانم همسرم کجاست. در باغ یا پشت چرخ خیاطی؟ در آشپزخانه یا پشت میز معرق‌کاری‌اش؟ او ساکت و آرام است. برخلاف من که گاهی رادیو هستم، کمتر حرف می‌زند و بیشتر گوش می‌کند. من هم دلم می‌خواست مثل او باشم. اما هر وقت تصمیم می‌گیرم کمتر حرف بزنم، همه فکر می‌کنند ناراحتم و می‌پرسند چه شده؟ از یک زمانی به بعد نمی‌توان اخلاق‌های گذشته را دور ریخت و عوض شد. اگر گرگی توبه کند یا به کسی سلام کند، به ضرب‌المثل‌های معروف ارجاع داده می‌شود. یک مورچه را روی صفحه‌ی سفید کاغذ له کردم. می‌توانستم کاری به کارش نداشته باشم. نمی‌دانم چرا این کار را کردم. آدم وقتی غذایش را خورده باشد، خواب نداشته باشد، کاری نداشته باشد و حوصله‌ی اینترنت و تلویزیون را هم نداشته باشد شاید یک مورچه را بی‌دلیل له کند. باید مورچه‌ها را ندیده بگیرم. از لحاظ اخلاقی سقوط کرده‌ام و از لحاظ غرور به نفت رسیده‌ام. از این همه امتیازی که دادم طرفی نبستم. شبکه‌ی خبر همچنان صدا تولید می‌کند. این بار در مورد نظام بانکی. چقدر می‌شود در مورد یک موضوع حرف زد و خسته نشد. چقدر می‌شود بر در بسته کوفت و از آن در عاقبت سری بیرون نیاید. آه. یک سکوت زیبا. تلویزیون خاموش شد. دو هزار قدم تا دریا فاصله دارم. می‌خواهم وقتی کارمان در باغ تمام شد، شنا کنم. اما ظاهرا دریا طوفانی‌ست. باید با چشمان خودم ببینم. آیا این نسیم خنک تا دو هزار قدم دیگر به طوفان تبدیل می‌شود؟

Advertisements
این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s