کلزا

فردا روز بزرگی نخواهد بود. یک روز معمولی دیگر آغاز می‌شود. مگر این که زلزله‌ی بزرگی بیاید یا توفان، شهر را با خود ببرد. در غیر این صورت یک شنبه‌ی دیگر خواهد آمد. شنبه‌ای بعد از یک تعطیلات درست و حسابی. در تعطیلات کار خاصی نداشتم. اما بیکارِ بیکار نبودم. چند کار کوچک مثل کمک به پدر، کندن باغچه برای مادر، سمپاشی باغِ پدرِ همسرم و باد زدن لوله‌ی گاز برای تست مقاومت نشتی داشتم. در کل وقتم آزاد بود. مشکلی نداشتم. فقط ماشین خراب شد. سنسور میل سوپاپ و سنسور دور موتور باید تعویض شود. مراسم‌های مختلف هم حاضر بودیم. هفتم محرم ناهار دادیم. همه چیز معمولی و خوب گذشت. چند فیلم هم دیدم اما نتوانستم سریال پیدا کنم و ببینم. امروز هم مادربزرگم سفره داشت. یعنی چند خانم جاافتاده و بیشتر پیر، بعدازظهر به خانه‌اش آمدند که هنوز هم هستند. همسرم هم آنجاست و به او کمک می‌کند. امروز «برنجِ کشتِ دوباره» را برداشت کردم. یک کیسه و نصف محصول گرفتم که با علف و آشغال مخلوط بود. پول موتور آب و دو شبی که تا صبح بیدار بودم درنیامد. این نوع برنج خیلی به آب و هوا بستگی دارد. همسرم را آنجا تنها گذاشتم. او با خواهرم خواهد آمد. به خانه آمدم. ظرف‌های خانه را شستم و نشستم و اینها را تایپ کردم. قبل از تایپ پدرم تماس گرفت و گفت حالا در زمین کلزا بکار.

Advertisements
این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

2 پاسخ برای کلزا

  1. ناشناس :گفت

    سلام. فقط خواستم بگم عالی مینویسی. ممنون ازت.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s