بایگانی ماهانه: نوامبر 2016

مرگ را می‌چشد و در مورد نمکش نظر می‌دهد

هر شب سی‌ و شش دقیقه می‌دوم. زیر باران و برف، در این سرمای زمستان، وقتی پیاده‌روها خلوتند، وقتی مراسم اعدام تمام شده‌ است و همه به خانه می‌روند. خیابان‌های اطراف خانه را برای دویدن انتخاب می‌کنم. گزینه‌ی دیگری وجود … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

حافظ ز آه و ناله امانم نمی‌دهد

یک پیرمرد بیمار گلفروش از چه کسی بیشتر از همه بدش می‌آید؟ از راننده‌های بی‌توجه؟ از خرده بورژواهای متفرعن؟ یا از یک نوجوان گلفروش؟ سر چهارراه، پشت چراغ قرمز به نوجوان لاغر و زرنگی که در سی ثانیه تمام ماشین‌ها … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

نیسان

در میدان معلم روی سنگ سرد نشسته‌ام. هوا ابری‌ست. آب‌نمای میدان، مجسمه‌ی شهید مطهری را خیس می‌کند. از شش جهت به او آب می‌پاشد. آقای مطهری خم به ابرو نمی‌آورد. مثل کوه ایستاده است. درست مثل من که مثل کوه … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

مرگ به علت زندگی

این عنوان را دوست دارم. شاید جایی دیده باشم اما الان یادم نیست. دلم می‌خواهد فکر کنم خودم آن را نوشتم شاید هم واقعا همین درست باشد. به هر صورت مهم نیست. دلم گرفته است و حال خوشی ندارم. حوصله‌ی … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | 2 دیدگاه

یاسای موفقیت

پشت شرکت گاز پارک کردم. حوصله نداشتم پیاده شوم. مدتی داخل ماشین نشستم و به قطره‌های باران روی شیشه نگاه کردم. قطره‌های باران سُر می‌خوردند و تلاششان برای ماندن فایده‌ای نداشت. یکی از آنها با بی‌تفاوتی به من نگاه کرد … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید