بایگانی ماهانه: دسامبر 2016

خالی

حرفی برای نوشتن نیست. هیچ کلمه‌ای برای عنوان مناسب نیست. اما باز هم باید این‌ها را بنویسم. یک سرخپوست خوب قبلا به این نکته اشاره کرده بود. اوضاعم مناسب نیست. اما در حالتی نیستم که کسی بیاید و کمکم کند. … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

دلم گرفته

دلم گرفته ای دوست. اما تو خوابیده‌ای. خواب‌های خوب ببینی. در زندگی که برایت چیز خوشی نساختم. دلم می‌خواست دیوارهای خانه را بردارم و کمی دورتر بگذارم، کمی ارتفاع ماشین‌ را بلندتر کنم، صفرهای حسابم را بیشتر کنم، وقتی از … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

دلم گرفته

دلم گرفته. صدایم گرفته. چشم‌هایم قرمز است. هوا سرد است. مرطوب است. صندوق از قبض پر است. تماس‌های بی‌پاسخ پایانی ندارد. هیچ پاسخی هم وجود ندارد. اما آن که تماس می‌گیرد متوجه نمی‌شود. سرم درد می‌کند. عینک انگار هزار خروار … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

دلم گرفته

بی تو دلم گرفته و کاری نمی‌کنم غم می‌تراود از وجودم و زاری نمی‌کنم   گفتم که در خیال می‌نگرم بر دو چشم تو دیده‌ی خیال گفت که یاری نمی‌کنم   خشکیده جوی خاطرم از دوریت کنون در دل سراب … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

نامه‌ی سرگشوده به آقای حمیدی خارکشی

سلام. شما را تا الان ندیده‌ام. شما هم مرا ندیده‌اید. شاید عکسم را در پرونده‌ام دیده باشید. شاید در دوربین مداربسته‌ی کارخانه‌ی خود مرا زیر نظر گرفته باشید. سه روز در کارخانه‌ی لبنیاتی پاییزستانِ شما به صورت آزمایشی کار کردم. … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | 2 دیدگاه

یک سفر درونی

دیر بیدار شدم. از همان لحظه که چشمانم را باز کردم معلوم بود صبح زود نیست. غمگین شدم اما باید به دستشویی می‌رفتم. فرصتی برای غصه خوردن نبود. دوست ندارم بعد از طلوع آفتاب بیدار شوم. اگر چه کاری ندارم … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید