ایام چو ما بسی فرو برد

الان که دارم این‌ها را تایپ می‌کنم فقط می‌توانم بگویم زنده‌ام. کمی هم شرمنده‌ام. انگار بار سنگینی بر روی کره‌ی زمین باشم. هر وقتم پایم را بلند می‌کنم می‌گویم شرمنده داداش. زحمت ما هم افتاده گردن شما. افسرده نیستم. افسردگی به آن معنی که شما فکر می‌کنی در پوست و خون و رگ و سلول و -چه می‌دانم؟- اتم‌های ما هم رفته و بهتر است نامی دیگر به آن بدهیم. همین زندگی معمولی. زندگی من هم معمولی‌ست. مشکلی ندارم. قصد خودکشی ندارم. زندگی مشترکم رویایی‌ست. به یاد همسرم هستم وقتی در محل کارم هستم. عکس‌هایش را نگاه می‌کنم. حتی وقتی هجده ساله بودم هم فکر نمی‌کردم این همه از نظر عاطفی به کسی وابسته شوم. کار؟ بله. انگار رفتم سر کار اما مطمئن نیستم. فعلا صبح تا بعدازظهر روی این میز و صندلی می‌نشینم. و گاهی تایپ می‌کنم. همیشه آنلاین هستم و این باعث شده بیشتر فعال باشم. مردد هستم. دلم می‌خواهد ساکت باشم و چیزی نگویم و چیزی ننویسم اما گاهی فراموش می‌کنم. خیلی محافظه‌کار شده‌ام. چه انقلابی چه محافظه‌کار، من همینی هستم که همیشه بودم. فرقی ندارم. جهت برداری که اندازه نداشته باشد زیاد مهم نیست.

Advertisements
این نوشته در Uncategorized ارسال شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

w

درحال اتصال به %s