بایگانی ماهانه: مارس 2017

سی اسفند

صبح زود از خواب بیدار شدم. خیلی زود در حدی که صبح نبود، شب بود. اذان نگفته بودند. به دستشویی رفتم. گوشی‌ام را زدم به شارژ. به فرید زنگ زدم و بیدارش کردم. روی مبل نشستم و چشمانم را فشار … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | 2 دیدگاه

دزفول

پنج عصر بود. در گوشه‌ی خودم نشسته بودم. سردم بود. بخاری از من دور بود. لباسم کم بود. روز قبل هوا گرم بود. در پیاده‌رو به مردمِ نگران نگاه می‌کردم. احساس می‌کردند که قدر زمستان را ندانستند. به اندازه‌ی کافی … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | ۱ دیدگاه