بایگانی ماهانه: اکتبر 2017

دو هفته قبل

بچه لگد می‌زند. وقتی میم این خبر را می‌دهد همه چیز را رها می‌کنم و دستم را روی شکمش می‌گذارم. اما بچه بیشتر اوقات مرا سر کار می‌گذارد. دیگر خبری نیست که نیست. شکم میم از پایین پر از نقش … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | ۱ دیدگاه

قبل از توفان

امشب، دومین شبی‌ست که پدر و مادر میم خانه‌ی ما هستند. خانه‌ی ما کوچک است. صد متر برایم کم است. با این که مهر دارد تمام می‌شود اما هنوز هوا گرم است. پنجره‌ی اتاق جلویی را باز کردم اما پنجره‌های … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

نه

سر کار هستم. توی دفتر نشسته‌ام. روی میزی که انگار دیگر برای من شده است. چند روز قبل به من گفتند از این به بعد روی این میز بنشین. علاقه‌ی خاصی به میز و صندلی ندارم. علاقه دارم اما در … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

ای دوست بیا تا غم دیروز نخوریم

عاشورا تمام شد. بهره نبردیم. آدم نشدیم. وزنم را کم نکردم. به باشگاه نرفتم. نمی‌توانم به استخر مورد علاقه‌ام بروم. استخری که در سطح من است، بلیطش ششصد هزار ريال است. پاییز رسید. هوا سرد شد. دیروز باران بارید. بعد … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید