بایگانی ماهانه: ژانویه 2018

در مه

میم را اولین بار در یک شب بارانی دیدم. شب آشنایی بود. جوراب نداشت. نگران بود. بعدا فهمیدم چندی قبل، بعد از چند ماه رفت و آمد به کسی جواب منفی داده بود. شاید اگر آن شبه شکست نبود، هرگز … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

نباید می‌گفتم

سلام. حال شما خوب است؟ خیلی خوشحالم دیدمت. احساس خوبی دارم. در حقیقت من انسان فعالی هستم. ماهی سه هزار دلار درآمد دارم. خانه به کمک پدرم می‌توانم بخرم. عاشق کوه و ادبیات و سینما و سفر هستم. مرد خانواده‌ام. … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

در مه

تنها بودم. احساس تنهایی می‌کردم. دلم می‌خواست با کسی باشم تا زیر باران با او قدم بزنم. موهایش را نوازش کنم. پیشانی‌اش را ببوسم. به استقبالم بیاید. فکر می‌کردم کسی نیست که دوستش داشته باشم. و مطمئن بودم کسی مرا … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | 2 دیدگاه