بایگانی نویسنده‌ها: hv

س

سلام. من حافظم. مردی از شهر  فلان. دریای فلان. دشت فلان. یک و هشتاد و فلان قد دارم. صد و فلان وزن دارم. دو ماه دیگر پدر می‌شوم. بچه پسر است. اسمش را هم انتخاب کردیم. من پیشنهاد دادم و … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

یا قاسم

به اوج لذت فلان که می‌رسم، انگار جان از بدنم خارج می‌شود. دوست دارم در آن لحظه بمیرم. نمی‌دانم بقیه در این حالت چه احساسی دارند ولی من می‌خواهم در این خوشی بمیرم. شاید می‌ترسم دوباره به این دنیای بیهوده … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

ننوشته

صبح ساعت چهار از خواب بیدار شدم. با این که فقط سه ساعت خوابیده بودم اما باید آماده می‌شدم. روزهایی که باید به معدن بروم خیلی زود شروع می‌شوند. چهل و پنج دقیقه برای آماده شدنم کنار می‌گذارم. باید صبحانه … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

نام

دلم گرفته. خسته‌ام. خوابم می‌آید. زانوی چپم درد می‌کند. نشُسته‌ام. حال ندارم بروم حمام. میم رفته خانه‌ی خواهرم. من هم باید بروم. همین که وارد خانه شدم دستم به نمکدان خورد. روی زمین افتاد و شکست. جاروبرقی را روشن کردم … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | 2 دیدگاه

واقعا حرفی برای گفتن ندارم…

وقتی در کارخانه کار می‌کردم، خرجی نداشتم. فرصتی برای پول خرج کردن نداشتم. اگر شب‌کار بودم، صبح جنازه‌ام را به خانه می‌رساندم و صبحانه می‌خوردم و دوش می‌گرفتم. تا بعد از ظهر می‌خوابیدم. غروب اگر مجله‌ی فیلم نمی‌خواندم کمی می‌دویدم … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

هی

هر کس با رقیبش دشمنی دارد. آمریکا با روسیه یا چین. دموکرات با جمهوری‌خواه. استقلالی با پرسپولیسی. خوزه مورینیو از کی بیشتر از همه بدش می‌آید؟ ایمن الظواهری؟ نه. آرسن ونگر. بیشتر از این نمی‌توانم توضیح بدهم. چون زیر درخت … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

باز هستی، طاقتم را طاق کرد دفتر صبر مرا اوراق کرد

صندلی جلو نشسته بودم. من و چند خانم دیگر منتظر بودیم مسافرهای دیگر هم بیایند تا ون پر شود. کنار خیابان نانوایی بود. نان‌های گرم و آماده منتظرم بودند. بگیرم یا نگیرم؟ در یخچال نان داشتیم، میم هم قطعا ناهار … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | 3 دیدگاه