بایگانی دسته بندی ها: Uncategorized

دو هفته قبل

بچه لگد می‌زند. وقتی میم این خبر را می‌دهد همه چیز را رها می‌کنم و دستم را روی شکمش می‌گذارم. اما بچه بیشتر اوقات مرا سر کار می‌گذارد. دیگر خبری نیست که نیست. شکم میم از پایین پر از نقش … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

قبل از توفان

امشب، دومین شبی‌ست که پدر و مادر میم خانه‌ی ما هستند. خانه‌ی ما کوچک است. صد متر برایم کم است. با این که مهر دارد تمام می‌شود اما هنوز هوا گرم است. پنجره‌ی اتاق جلویی را باز کردم اما پنجره‌های … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

نه

سر کار هستم. توی دفتر نشسته‌ام. روی میزی که انگار دیگر برای من شده است. چند روز قبل به من گفتند از این به بعد روی این میز بنشین. علاقه‌ی خاصی به میز و صندلی ندارم. علاقه دارم اما در … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

ای دوست بیا تا غم دیروز نخوریم

عاشورا تمام شد. بهره نبردیم. آدم نشدیم. وزنم را کم نکردم. به باشگاه نرفتم. نمی‌توانم به استخر مورد علاقه‌ام بروم. استخری که در سطح من است، بلیطش ششصد هزار ريال است. پاییز رسید. هوا سرد شد. دیروز باران بارید. بعد … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

س

سلام. من حافظم. مردی از شهر  فلان. دریای فلان. دشت فلان. یک و هشتاد و فلان قد دارم. صد و فلان وزن دارم. دو ماه دیگر پدر می‌شوم. بچه پسر است. اسمش را هم انتخاب کردیم. من پیشنهاد دادم و … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

یا قاسم

به اوج لذت فلان که می‌رسم، انگار جان از بدنم خارج می‌شود. دوست دارم در آن لحظه بمیرم. نمی‌دانم بقیه در این حالت چه احساسی دارند ولی من می‌خواهم در این خوشی بمیرم. شاید می‌ترسم دوباره به این دنیای بیهوده … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید

ننوشته

صبح ساعت چهار از خواب بیدار شدم. با این که فقط سه ساعت خوابیده بودم اما باید آماده می‌شدم. روزهایی که باید به معدن بروم خیلی زود شروع می‌شوند. چهل و پنج دقیقه برای آماده شدنم کنار می‌گذارم. باید صبحانه … ادامه‌ی خواندن

نوشته‌شده در Uncategorized | دیدگاهی بنویسید